16 بهمن 1390 ساعت 15:04
 
   
 
 
فقط یک گلوله !!
نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
کد خبر:139      تاريخ انتشار:25 خرداد 1389 ساعت 18:53    
خاطره
عصر روز نوزدهم بهمن ماه 1364، فقط چند ساعت به آغاز عملیات والفجر 8 مانده بود ؛
شهید محمدرضا نوروزی- که فرمانده دسته مان بود- رو به من کرد و گفت : « محمود! من امشب همان اول کار از توی قایق پر می کشم و داغم را بر دلت می گذارم! ،یک گلوله هم بیشتر نمی خورم» و همزمان دستش را روی شقیقه راستش گذاشت و گفت: «دقیقا اینجا !»
خیلی دوستش داشتم ...بغض سنگینی گلویم را گرفت و تبدیل به گریه شد !
شروع به خندیدن کرد و گفت: «بابا به دل نگیر ! شوخی کردم!»
...عملیات آغاز شد ... وقتی می خواستیم حرکت کنیم ، دوباره برگشت و گفت :
«محمود ! من هنوز روی حرفم هستم !»
لحظاتی پس از آغاز عملیات در حالی که داشتیم با قایق به سمت ساحل فاو می رفتیم، هدف گلوله بعثی ها قرار گرفت و پیکر بی جانش درون قایق آرام گرفت. خودم را به بالای سرش رساندم کلاه خودش پر از خون بود : آرام سرش را به زانو گرفتم، گلوله به شقیقه راستش خورده بود... فقط یک گلوله !!
راوی: رزمنده محمود بحرینی – بوشهر
bahraini.jpg



  

نوشتن نظر
نام:
پست الکترونیکی شما:
عنوان:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code
آگاه سازی شما در صورت ثبت یادداشت جدید توسط ایمیل

 
< بعد   قبل >